حمد الله مستوفى قزوينى
154
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
3220 عُكاشَه به پُشته « 1 » درآمد چو باد * نديدند او را و كردند ياد كه : « اين مردماناند احراميان * نيابد « 2 » ز احراميان كس زيان چو احرامىاند و حرامى نيند * نيايد از ايشان به ما برگزند » عرب زاين سخن ايمن و شاد گشت * بخفتند آسوده بر طَرْفِ دشت وزاينرو ابن جحش شد دو را * از آن كاروان اندر آن سخت جا 3225 همى گفت : « اگر جنگجويم كنون * ز فرمان سرآورده باشم برون رها كرده حرمت به ماه رجَب * نكوهيده باشم ميان عَرب وگر خود نجويم نبرد از كسى * نشايد چنين كرد نعمت نَسى « 3 » بود سخت عيبى گر از چنگِ من * جهد جان كافر در اين جنگِ من چو با كافرم نيست حرمت به كار * چرا كار پيكار گيريم خوار ؟ » 3230 ز روى طمع عزم گشتش درست * كه بايد از آن كافران جنگ « 4 » جُست دل از حرص بر كارِ كوشش « 5 » نهاد * كه آرد به شبگير پيكار ياد به شبگير چون شد روان كاروان * ز مردى به پيكارشان شد روان يكى برخُروشيد مرد درشت * به زودى مه كاروان را بكُشت بُدش نام عَمْرو و نسب حَضْرَمى * گُزين نامدارى به مكّه زمى 3235 چو عثمان بن كعب « 6 » شد دستگير * برادر شدش هم بخوارى اسير دگر مردمانشان گريزان شدند * سوى مكّه افتان و خيزان شدند بماندند نعمت بهجا سربهسر * ببردند اسلاميان دربهدر به راه بيابان برون تاختند * به سوى مدينه سرافراختند
--> ( 1 ) ( ب 3220 ) . در اصل : ببسته . ( 2 ) ( ب 3221 ) . در اصل : نيايد . ( 3 ) ( ب 3227 ) . در اصل : نسى ؛ نسى ( به فتح اوّل ) - فراموش كردن ، فراموشى ، فراموش شده . ( 4 ) ( ب 3230 ) . در اصل : كافر جنك . ( 5 ) ( ب 3231 ) . كار كوشش - كار جنگ . ( 6 ) ( ب 3235 ) . مطابق روايت منابع معتبر از قبيل طبرى و سيرهء ابن هشام و سيرت رسول اللّه و العبر اين شخص عثمان بن عبد اللّه بن المغيرة المخزومى و برادرش نوفل بن عبد اللّه بن المغيرة المخزومى است ؛ و به اتّفاق روايت اين منابع دو نفرى كه در اين غزوه اسير شدند عبارتند از عثمان بن عبد اللّه و حكم بن كيسان ( غلامشان ) و آنكه گريخته است ، نوفل بن عبد اللّه بوده . فلذا هم در نام اينان در ظفرنامه تخليطى رخ داده و هم در اشخاصى كه اسير شدهاند .